تبلیغات
داستان هایی درباره خدا،خودسازی،پندآموزو... - چرا ملانصرالدین ازدواج نکرد؟
تاریخ : چهارشنبه 17 خرداد 1391 | 09:45 ب.ظ | نویسنده : Arman seven

تصویر

روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟

ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم…

دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟

ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود !!!

به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ، چون زیبا نبود…

ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم …!

دوستش کنجاوانه پرسید : دیگه چرا ؟

ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم !!!

نتیجه گیری  : هیچ کس کامل نیست!




طبقه بندی: خودسازی، داستان های طنز،
برچسب ها: داستان، حکایت، زن، تیز هوش، ملانصر الدین، عراق، شیراز، پند، کامل، زن کامل،