تبلیغات
داستان هایی درباره خدا،خودسازی،پندآموزو... - خدایا اعتراف می کنم پسر خوبی نبوده ام
تاریخ : چهارشنبه 16 مرداد 1392 | 11:32 ق.ظ | نویسنده : t. faced

خدایا هر وقت که با اندیشه های خیسم خلوت میکنم عرق شرم از لطفت همه افکار خراب گذشته ام را در خود آب می کند

خدایا از تو می خواهم که آنچه را به نفع من نیست هر چقدر که من آرزوی آنرا داشته باشم به من عطا نکن و هر آنچه را که به ضرر من است حتی اگر هم خودم بخواهم از من دور بفرما

خدواندا آنقدر از درون سیاهم که سراسر دنیای هستی ام را سیاه می بینم ولی هرگاه به تو فکر میکنم هستی ام آسمانی می شود

خدایا نمی دانم که آیا من کم گناه می کنم یا اینکه رحمت بی پایان تو آنقدر زیاد است که گناهان را مانند برگ از وجود پاییزیم می زدایی؟‍!

نمی دانم چرا گاهی وقتها خود را از خود نمی دانم نمیدانم نیمه گم شده ام را در خود پیدا کنم یا در تو ؟

گاهی وقت ها با شیطان هم سفره می شوم و انقدر از کارهای زشتم به خود می بالم که شیطان از سجده ای که بر پدر من در پیشگاه تو  نکرد راضی و امیداور می شود و گناه بزرگ خود را به هیچ می انگارد

خدایا ما آدم ها  راه را زبیراهه نمی شناسیم و مدام به بیراهه می رویم دست و شمع راهی نیست که دستم بگیرد تا به دستان تو برساند چقدر زیبا در کتابت سروده ای وَمَا أَصَابَکُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُو عَن کَثِیر؛ هر مصیبتى به شما رسد به خاطر اعمالى است که انجام داده‌اید و بسیارى را نیز عفو مى‌کند.

هر وقت ناامید می شوم این حرفت در گوشم نجوا میکند قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمت الله» (ای بندگان من که بر نفس خویش اسراف کرده اید از رحمت خدا نا امید نباشید)

بعد دوباره با خوشحالی ادامه می دهی ولسوف یعطیک ربک فترضی» (و پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که راضی شوی)

ما آدم در زمان شادی و خوش گذارانی و فراوانی نعمت گوشه چشمی هم به  تو نداریم و کفرانت می کنیم برای همین است که منو همیشه در منگنه غم و غصه قرا داده ای  تا همیشه به فکرت باشم منو با درد و رنج آفریده ای

خدایا دارم از تو می نویسم نمی دانم، یک مدتی فقط دوست دارم از تو و برای تو بنویسم شبه وجودم دارد خدایی میشود و با تو پیوند میخورد

خدایا من بنده ای نا لایقم و مرا در پناه عظمت و دریای مهربانیت لایق بخش

خدایا گاه و بیگاه چشمهایم،دستهایم،پاهایم،زبانم و گوشم شیطنت می کنند ولی خدایا این شیطنت های بچه گانه را به حق جدم ،آدم چشم پوشی کن

خدایا همیشه به پیامبرانت حسادت کرده ام که آنها نزد خود طلبیده ای و لطفت شامل حالشان شده است خوشا به سعادتشان و این بزرگترین پاداش انهاست

چه می شد که من فرشته ات می شدم تا روزی هزار بار در آتش وصالت میسوختم

خاک بر سر شیطان کنم که قدر خودش و تو  را ندانست و اطاعتت نکرد ای کاش جای او بودم تا هزار هزار هزار هزار بار سجده به قدمگاهت کنم

خدایا همیشه دست مهربانت را بر سرم احساس کرده ام این احساس زیبا را هیچ وقت از من مگیر

خدایا اعتراف می کنم که گناه کارم اعتراف می کنم بنده ای نالایقم اعتراف می کنم استاد شیطانم اعتراف می کنم پسر بدی برای خانواده ام بوده ام توبه اعتراف های جاهلانه ام را از من بپذیر

خدایا چقدر کریمی و بزرگی که قلبم را سراسر در خود محاصره کرده ای دوستت دارم خدایا دوستت دارم خدایا و باز هم دوستت دارم




طبقه بندی: دلنوشته های من ...،
برچسب ها: خودسازی، دلنوشته، خدایا اعتراف می کنم پسر خوبی نبوده ام، داستان،